لسان الملك سپهر
10
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
على الجمله چون كبش فدا حاضر شد ، جبرئيل فرمود كه « اللّه اكبر اللّه اكبر » ابراهيم گفت : لا إله الا اللّه و اللّه اكبر و اسماعيل چشم گشود عرضه بيان نمود كه « اللّه اكبر و للّه الحمد » و اين كلمات نيز شعار اسلام گشته در ايام تشريق « 1 » در عقب هر صلاة ختم گشت . آنگاه جبرئيل دست و پاى اسماعيل را برگشاده و حضرت [ ابراهيم ] آن گوسفند را قربان نموده و جگر آن را بريان كرده قدرى بخورد و اسماعيل را برداشته به خانه آورد ، هاجر بر سر راه انتظار نشسته بود . چون چشم اسماعيل بر مادر افتاد بىاختيار بگريست ، هاجر از آن حال متأثر شد صورت واقعه را بازپرس كرد . اسماعيل قصهء قربانى و تفصيلات يزدانى به مفاد « و فديناه به ذبح عظيم » بازگذاشت . پس هاجر فرزند را در برگرفته به تقديم شكر و حمد الهى پرداخت . مقرر است كه حضرت ابراهيم سبب منع از ذبح فرزند از درگاه بىچون مسئلت نمود . پس به فرمان قادر ذو المنن كشف حجت از پيش چشم ابراهيم شده درجهء پيغمبر آخر الزّمان را بديد و صورت شهادت حسين بن على عليه السّلام را مشاهده كرد كه اينك فرزندان اسماعيلاند . ابراهيم گفت : خداوندا من حسين را بيشتر از اسماعيل دوست دارم . خطاب رسيد كه : اى ابراهيم ما او را به فديهء اسماعيل قبول كرديم همانا او مىتواند فديه عظيم بود و ذبح عظيم آن حضرت است كه سزاوار شهادت و در خور شفاعت بود . على الجمله ابراهيم پس از اين واقعه در بئر سبع آمده اقامت فرمود و بشارت به دو آوردند كه اينك برادر تو ناحور از زوجهء خود ملكه دختر هاران هشت فرزند آورده كه اسامى ايشان چنين است : اول : عوص ، دويم : بوز ، سيم : قموئيل ، چهارم : كسد ، پنجم : حزو ، ششم : فلداس ، هفتم : يذلاف ، هشتم : تبوئيل . و اين تبوئيل است كه دخترش ربقه زوجهء اسحاق بود و از زن ديگر كه رلومه نام داشت هم چهار فرزند آورده اول : طنج ، دوم : حجم ، سيم : طحس ، چهارم : معكه « 2 » .
--> ( 1 ) . ايام تشريق : روزهاى يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ماه ذيحجه را گويند . ( 2 ) . به روايت كتاب مقدس عهد عتيق اسامى فرزندان ناحور بدين شرحاند : عوص ، بوز ، قموئيل ، كسد ، حزو ، پلداش ، يدلف ، بثوئيل ، و بثوئيل ، ربقاه توليد نمود ، اين هشت ولد را ملكاه به جهت ناحور برادر ابراهيم زائيد و متعهء او كه اسمش روماه بود نيز : طبح ، گحم ،